قرآن و عترت

دریچه مسلمانی = مفاهیم و معارف اسلامی ، اتصال به قرآن و اهل بیت

قرآن و عترت

دریچه مسلمانی = مفاهیم و معارف اسلامی ، اتصال به قرآن و اهل بیت

کد آهنگ

قرآن و عترت

من مسلمانم و عاشق امام زمان هستم و این وبلاگ رو بعنوان یک اقـدام در جهت انتظار عملی امام زمان (عج) طراحی کردم و سعی می کنم به اندازه توان خودم تلاش کنم . اینم بگم که دعای کمیل رو خیلی دوست دارم . سعی می کنم تا بتونم دنبال تفسیر قرآن و جلسات تفسیر باشم .
سه خصوصیت دارم .
اول : حاضر نیستم به خاطر آبادی دنیای خودم ، دنیای دیگران رو خراب کنم .
دوم : حاضر نیستم آخرت خودم را بخاطر دنیای دیگران خراب کنم.
سوم : حاضرم به خاطر آباد کردن آخرت دیگران حتی دنیای خودم خراب بشه .

ضمنا اکثر مطالب وبلاگ ، تماما نوشته خودمه . می دونم سلیقه ها متفاوته اما امیدوارم مطالب نوشته شده جوری باشه که تفسیر درستی از مفاهیم دینی انجام داده باشم هر مطلب هم که از جای دیگه ای هست منبعش نوشته شده .

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
ذكر ايام هفته
ذکر روزهای هفته
ايام هفته
تاریخ روز
اوقات شرعي
اوقات شرعی
دعاي فرج
دعای فرج
همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
تدبر در قرآن
آیه قرآن
وصيتنامه شهدا
وصیت شهدا
ساعت
ساعت فلش مذهبی

فایده چوب معلم

پنجشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۲۴ ب.ظ

 

سعدی می گوید :

پادشاهی پسر به مکتب داد                    لوح سیمینش بر کنار نهاد

بر ســر لوح او نوشته به زر                   چوب استاد به ز مهـر پـدر

در تواریخ آورده اند که نصربن احمد سامانی در طفولیت معلمی داشت عالم و دانا ولی خیلی سخت گیر بود و شاگردش را برای مختصر قصوری چوب می زد و می رنجانید . امیر سامانی با خود عهد بسته بود که چون بزرگ شود انتقام جان سوزی از معلم بکشد . سالها گذشت و امیر در عنفوان جوانی بر تخت کامرانی استقرار یافت و روزی به یاد معلم و چوبهائی که خورده بود ، افتاد . خادمی را عقب معلم فرستاد و به حضورش خواست . خادم وقتی پیام امیر را ابلاغ کرد . معلم پرسید که امیر در موقع احضار من چه کرد و چه فرمود ؟ خادم گفت : امیر به یکی از چاکران امر کرد از درخت بزرگی که در باغ است ببرد و به خدمتش ببرد . معلم دانا عازم شد . در بین راه از یک دکان میوه فروشی چند به آب دار و خوشرنگ خرید و در جیب و آستینش پنهان کرد و به حضور امیر رفت . امیر یکی از چوبها را به دست گرفته ، در حالی که تکان می داد . پرسید درباره این چوب چه می گویی ؟ چطور است ؟ معلم بهی که از آستین بیرون آورده در مقابل امیر گذاشت و گفت میوه ای  به این لطافت از این چوبها حاصل می شود . امیر از این جواب بیدار و خوشحال شد و نه تنها از سر انتقام گذشت بلکه حقوق خوبی هم در حق معلم مقرر فرمود .

ادیب السلطنه سمیعی می گوید :

تــوکجـــا روی عافیـت بینـی                   تا قفا بر سر ای پســر نخوری

لذت از عمر خود کجا یـابــی                 گه گهی سیلی از پدر نخوری

شاخ نشو و نمای خشک شـود                گر ز استاد چوب تــرنخوری

خون فاسد تو را هلاک کنــد                گـر ز ایــــام نیشتـــر نخوری

تلخـی روزگـار اگـر بچشــی                  از نــی آرزو شکـــر نخوری

که شوی آزمـوده تـا در کــار                 به نشسـت و فـراز بـر نخوری

باش قانع به آنچه روزی گشت                هان که از رشته بیشتر نخوری

 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۳/۰۴/۰۵
  • ۲۰۸ نمایش
  • مهدی جعفری زاده

فایده چوب معلم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار وبلاگ