قرآن و عترت

دریچه مسلمانی = مفاهیم و معارف اسلامی ، اتصال به قرآن و اهل بیت

قرآن و عترت

دریچه مسلمانی = مفاهیم و معارف اسلامی ، اتصال به قرآن و اهل بیت

کد آهنگ

قرآن و عترت

من مسلمانم و عاشق امام زمان هستم و این وبلاگ رو بعنوان یک اقـدام در جهت انتظار عملی امام زمان (عج) طراحی کردم و سعی می کنم به اندازه توان خودم تلاش کنم . اینم بگم که دعای کمیل رو خیلی دوست دارم . سعی می کنم تا بتونم دنبال تفسیر قرآن و جلسات تفسیر باشم .
سه خصوصیت دارم .
اول : حاضر نیستم به خاطر آبادی دنیای خودم ، دنیای دیگران رو خراب کنم .
دوم : حاضر نیستم آخرت خودم را بخاطر دنیای دیگران خراب کنم.
سوم : حاضرم به خاطر آباد کردن آخرت دیگران حتی دنیای خودم خراب بشه .

ضمنا اکثر مطالب وبلاگ ، تماما نوشته خودمه . می دونم سلیقه ها متفاوته اما امیدوارم مطالب نوشته شده جوری باشه که تفسیر درستی از مفاهیم دینی انجام داده باشم هر مطلب هم که از جای دیگه ای هست منبعش نوشته شده .

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
ذكر ايام هفته
ذکر روزهای هفته
ايام هفته
تاریخ روز
اوقات شرعي
اوقات شرعی
دعاي فرج
دعای فرج
همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
تدبر در قرآن
آیه قرآن
وصيتنامه شهدا
وصیت شهدا
ساعت
ساعت فلش مذهبی

قطار زندگی قسمت نوزدهم

چهارشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۴۹ ب.ظ

قسمت نوزدهم : مرحبا به غیرتت


موضوع از این قراره که من و دوستم توی جاده داشتیم با ماشین می رفتیم که دیدیم یه فردی داره یه خانم رو به زور می کشه توی ماشینش . با دیدن این صحنه نگه داشتیم و خانمه گفت که این آقا اون رو توی شهر به عنوان تاکسی سوار کرده و حالا به زور موبایلش رو ازش گرفته و گفته باید با هم هرجا می گم بیای . می خواستیم به پلیس زنگ بزنیم اما هم خانمه گفت شوهرش اگه بفهمه براش سوء تفاهم بوجود میاد و هم اینکه چون از شهر دور بودیم ممکن بود رسیدن پلیس خیلی طول بکشه . موبایل رو از اون فرد گرفتیم و دادیم به خانم و گفتیم یه ماشین می گیریم و خانمه به شهر بره . چشمتون روز بد نبینه دیدیم یه ماشین نگه داشت و دو تا از دوستای همون فرد بودند و با زنجیز پیاده شد و حمله کرد به ما . منم هرچی ماشین رد می شد رو نگه داشتم تا یه وقتی دعوا در نگیره و مردم جلوشون رو بگیرن . تو همون گیر و دار خانمه از ترس این افراد با یه ماشین سوار شد و رفت . در همون لحظه ماشین راهنمایی و رانندگی اومد و من نگهش داشتم و موضوع رو گفتم و پلیس هم مدارک اون بنده خدا رو گرفت و گفت بیاین کلانتری . آقا تا ما برسیم کلانتری اون فرد و دوستاش شکایت تنظیم کرده بودند که چی ؟ که بنزین تموم کرده بودیم و کنار جاده بودیم که این آقا (من) و دوستش ما رو زدند (البته تو درگیری اونا یه کوچولو از ما کتک خوردند) . ما هم که رسیدیم کلانتری شدیم مقصر که چرا اینا رو که بنزین تموم کردند زدیم و اصلا انگار نه انگار خانمی این وسط وجود داشته و اونا بهش قصد تعرض داشتند . منم گفتم اگه اینا بنزین تموم کردند و کنار جاده بودند و بعد هم ما اونا رو زدیم و بعد هم یه راست اومدند کلانتری پس اینا که ماشینشون بنزین نداشت چطوری تا کلانتری اومدند و هنوزم ماشینشون بنزین داره . با این حرف دروغ اونا رو شد ضمن اینکه پلیس راه آخر ماجرا رو شاهد بود . نمی خوام سرتون رو درد بیارم فقط همین رو بگم که این وسط چه مامور کلانتری ، چه پلیس راه ، چه مردم و هرکی در جریان موضوع قرار گرفت همه گفتن به شما چه ربطی داشت . شما هم راهتون رو می گرفتین و می رفتین و برا خودتون دردسر درست نمی کردین . نمی دونم این چه جور طرز فکریه و این چه جور مسلمونیه که میگن فقط به فکر خودتون باشین و به مشکلات بقیه فکر نکنین . حسرت این به دلم موند که یکی برای این ماجرا به ما بگه مرحبا به غیرتتون !!
  • مهدی جعفری زاده

مرحبا به غیرتت

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار وبلاگ