قرآن و عترت

دریچه مسلمانی = مفاهیم و معارف اسلامی ، اتصال به قرآن و اهل بیت

قرآن و عترت

دریچه مسلمانی = مفاهیم و معارف اسلامی ، اتصال به قرآن و اهل بیت

کد آهنگ

قرآن و عترت

من مسلمانم و عاشق امام زمان هستم و این وبلاگ رو بعنوان یک اقـدام در جهت انتظار عملی امام زمان (عج) طراحی کردم و سعی می کنم به اندازه توان خودم تلاش کنم . اینم بگم که دعای کمیل رو خیلی دوست دارم . سعی می کنم تا بتونم دنبال تفسیر قرآن و جلسات تفسیر باشم .
سه خصوصیت دارم .
اول : حاضر نیستم به خاطر آبادی دنیای خودم ، دنیای دیگران رو خراب کنم .
دوم : حاضر نیستم آخرت خودم را بخاطر دنیای دیگران خراب کنم.
سوم : حاضرم به خاطر آباد کردن آخرت دیگران حتی دنیای خودم خراب بشه .

ضمنا اکثر مطالب وبلاگ ، تماما نوشته خودمه . می دونم سلیقه ها متفاوته اما امیدوارم مطالب نوشته شده جوری باشه که تفسیر درستی از مفاهیم دینی انجام داده باشم هر مطلب هم که از جای دیگه ای هست منبعش نوشته شده .

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
ذكر ايام هفته
ذکر روزهای هفته
ايام هفته
تاریخ روز
اوقات شرعي
اوقات شرعی
دعاي فرج
دعای فرج
همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
تدبر در قرآن
آیه قرآن
وصيتنامه شهدا
وصیت شهدا
ساعت
ساعت فلش مذهبی

یتیم

پنجشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۱۵ ب.ظ

روز عید بود ، ماه رمضان به اتمام رسیده بود و مراسم جشن عید بزرگ مسلمانان به طرز مخصوصی برگزار می شد . مردم به فقرا چیزهایی انفاق می کردند . همچنین صدقات و فطریه در میان آنان تقسیم می شد . نماز عید اقامه شد و دعا و خطبه مربوط به عید نیز به رسم معمول ، ایراد گردید . جشن روز عید فطر برپا بود . بازیچه هایی در دسترس بچه ها گذاشته شده بود و کوچک و بزرگ ، سرگرم تفریح بودند و کودکان در هر گوشه ای جست و خیز داشتند . مردم اجتماع بزرگی تشکیل داده بودند . بچه ها جامه های نو بر تن کرده و همراه پدران و مادرانشان در گردش و حرکت بودند ... در چنین هنگامه ای چشم کنجکاو و پرمهر پیامبر (ص) بر کودکی افتاد که جامه کهنه و پاره ای پوشیده ، زیر درخت نخلی با قیافه ای اندوه بار و روحی پر از آرزو ایستاده و بچه های دیگری را که به مجلس جشن می رفتند ، می نگریست . پیغمبر آن طفل را دید ، دانست که کودک یتیمی ست و به سوی او رفت و با لبخند شیرینی فرمود :" امروز من می خواهم پدر شما باشم " سپس کودک را از زمین بلند کرد و در آغوش گرفت و او را نوازش بسیار کرد ، تا اینکه کودک خوشحال شد ، آنگاه تبسمی کرد و همراه پیغمبر وارد مراسم جشن عمومی گردید .

دید کودکی به دامــن مــادر گریســت زار       کز کودکان کوی کس به من نظـر نداشت

طفلی مرا ز پهلوی خود بی گنــــاه رانــد       آن تیر طعنه زخم کم از نیشتــــر نداشت

اطفال را به صحبت من ازچه میل نیست        کودک مگر نبــود کسـی که پـدر نداشت

امروز  اوستـــاد بــه درسـم نگـــه نکـــرد        مانا که رنج و سعی فقیران ثمر نـداشت

خندید و گفت آنکه به فقر تو طعنـــــه زد        از لاله های گوهر اشکـــت خبــر نداشت

از زندگانی پدر خود مپرس از اونک (آنکه)        چیزی به غیر تیشه و داس و تبر نداشت

طفل فقیــر را هـــوس و آرزو خطـــاســت      شاخی که ازتگرک نگون گشت برنداشت

(پروین اعتصامی)

  • مهدی جعفری زاده

یتیم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار وبلاگ